X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

برای روزهای بودن و نبودن ام

شبانه ها

نویسنده :Frida تاریخ: پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 22:28

روی صندلی ِ گهواره ای، توی بغلم خوابش برد.  مثل هر شب. من هم مثل هر شب چند دقیقه به صورت گرد و قرص ماهی اش زل زدم. موهایش که حالا از موهای خودم هم بلند تر شده را از روی پیشانی اش کنار زدم و بردم پشت گوشش. آرام بلند شدم و گذاشتم اش  توی تخت ش.  چراغ خواب را خاموش کردم و آمدم پتوی اش را بیندازم روی ش که دیدم بلند شده و ایستاده توی تخت و دارد زل زل به من نگاه می کند!...تو بگو انگار صبح شده و  دارد صبح به خیر می گوید!...این صحنه ی به شدت خنده دار اما ویران کننده برای همه ی مادر ها آشناست!...این طور که می شود می دانی که کارت تمام است و باید خودت را آماده کنی برای  mission imposssible 7!!. (فنجون جان ملتفتی؟ارجاع کن به آن فیلم قندون که برایم فرستادی یک روز !!!)

بغلش کردم و رفتیم روی تخت خودمان. من هر چه حقه و کلک و آواز و داستان و جنگولک و نمایش  بلد بودم  رو کردم و او هم...فقط خدا می داند!...از کردن پاهایش توی روبالشی بگیر ...تا بالا رفتن از پرده مثل مانکی و خیلی کارهای دیگر که فقط باید با چشم خودتان ببینید تا باور کنید. پایش را می گرفتم، می ایستاد روی دست هایش  ، دست های اش را می گرفتم، پاهای اش را می برد توی آسمان و فرود می آورد روی صورتم. درست رسیده بودم به مرز ِ  کتاب معروف  Adam Mansbach* ، که یک 

لحظه...فقط یک لحظه...فکر کردم که چشم روی هم بگذارم، شب ها دیر می آید خانه و بعد هم می رود توی اتاقش و در را می بندد و دیگر نخواهم فهمید کی می خوابد و کی بیدار می شود. مطمئنم که  روزی دلم غنج می رود برای این که بغلش کنم و بخوابانم ش اما دیگر برای خودش مردی شده و عمرن نمی گذارد که وارد اتاقش شوم و به حریم خصوصی اش فلان کنم!...یک دفعه حرص م خوابید. عصبانیتم ته کشید. گفتم : اصلا بیا نخوابیم!...پا دادم به بازی هایش. پتو را می کشیدم سرم و وقتی سرم را بیرون می آوردم از خنده ریسه می  رفت. پتو بازی که تمام شد...نوبت به بالش بازی رسید. بالش ها را مثل کوه درست کردم و خواستم از زیرشان دالی بازی کنم که دیدم..."خواب" ِ خوشبخت...به جای من بغلش کرده.


____________________________

اگر مادر ِ یک  جانور ِ "نخواب" مثل کایو هستید و می خواهید کتابی بخوانید که هم داغ دل تان تازه شود و هم حسابی  بخندید،  این را بخوانید. 


نویسنده: ادم منزبک

 بهترین ترجمه برای عنوان کتاب که البته بی نهایت برای بچه ها تند و بی ادبانه است، به نظرم این می شود:"  کپه تو بذار!!!". بی خود نیست که تا به حال به فارسی ترجمه نشده است این کتاب!!!


این کتاب یکی از معروف ترین و پر فروش ترین کتاب های کودکان برای بزرگسالان است! این هم لینک ِ یوتیوب  ِکه ساموئل ال جکسون کتاب را می خواند و تقریبن من را می کشد از خنده هر بار که می شنوم ش!(5 دقیقه) 

https://www.youtube.com/watch?v=Udj-o2m39NA

 

این هم ورژن دیگرش که با موزیک خوانده و تصویر های کتاب را نشان می دهد.

https://www.youtube.com/watch?v=XYsTXkoQwEM


  فرمت پی دی اف 

http://www.a-littlebird.com/wp-content/uploads/2011/06/Go_the_F_to_Sleep.pdf 

_____________________________________________

*اگر موفق به دیدنش نشدید، خبرم کنید. :)      bma564@gmail.com



|  نظرات (18)