X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

برای روزهای بودن و نبودن ام

نویسنده :Frida تاریخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 18:36

به گمانم دیگر جدی جدی روزهای آخری بود که با هم بودیم و تو حتا کوچک ترین انگیزه ای برای آمدن نشان ندادی. تا چند ساعت دیگر می روم دکتر و نمی دانم این بار دیگر می خواهد مثل پزشکان کدام کشور تصمیم بگیرد! ولی حس ام می گوید که احتمالن فردا صبح باید شال و کلاه کنیم و با پای خودمان برویم بیمارستان و چند روز بعد با تو برگردیم خانه. عجب تصویر عجیب و غریبی ست هنوز بعد از نه ماه بودن ات و فکر کردن بهت!

  این چند وقت خیلی با ترنج و تورج حرف تو را زده ام  و می دانم با این که هیچ نمی گویند،  منتظرت هستند. یادت باشد که این دو موجود که قبل از تو همه ی زنده گی ام بودند، اولین تجربه ی خواهر و برادر داشتن برای تو خواهند بود و  باید یاد بگیری بهشان محبت کنی و یادت نرود که  این ها بی توقع ترین و بهترین همدم  های من توی شش سال قبل بوده اند و مطمئن م که برای تو هم همین طور خواهند بود.

قول می دهم که ته مانده ی ترس ها و اضطراب های ام را امروز بگذارم جلوی در و به هیچ چیز هیچ چیز هیچ چیز فکر نمی کنم جز آمدن ت که می دانم شبیه هیچ اتفاقی توی زنده گی ام نخواهد بود و قرار است زیر و رویم کند. معجزه ی آمدنت که شاید بشود اولین معجزه ای که قرار است به چشم ببینم...

و تو نمی دانی که چه طور منتظرم بغل ات کنم و کله ی کم موی ِ خوش بوی ات را ببویم و ببوسم و بگویم که...خوش آمدی کوچک جانم...




|  نظرات (12)